پندار

سریال سیب ممنوعه قسمت 107

هاکان برای اینکه علیهان، در شب مراسم خواستگاری و آشنایی زینب تنها نباشد، او را با خودش برای شام بیرون می برد. صبح، کمال که همچنان مشکلات مالی اش حل نشده، به زهرا توضیح میدهد که بخاطر این مسأله، تعمیرات خانه را به تعویق انداخته است. ییلدیز از پشت...

باریش شوکه و

باریش شوکه و عصبی می شود و از پیش نهال می رود. نهال مطمئن است که باریش پیشنهاد او را قبول خواهد کرد. باریش با توفان تماس میگیرد و میگوید که بیماری فیلیز مسری است و همه باید برای آزمایش پیش او بروند. توفان همه را جمع کرده و به اتاق بغلی پیش باریش...

سریال سیب ممنوعه قسمت 106

آسمان با تقلا خودش را از دست مصطفی نجات میدهد. او التماس میکند که مصطفی به او کاری نداشته باشد . مصطفی در مورد اینکه زمانی که خودش در جاده کار می‌کرده و خانه نبوده، اما آسمان حامله شده و به او خیانت کرده با او دعوا میکند. او مردی که آسمان با او...

سریال دستم را رها نکن قسمت 136

دفنه سریع خودش را جمع کرده و میگوید هیچ مسأله خاصی وجود ندارد، و همچنین در مورد اطلاعات بیماران خود نمی‌تواند حرفی بزند. آزرا عصبی شده و او را تحت فشار میگذارد. او میگوید که مطمئن است مسأله ای وجود دارد که او خبر ندارد. جنک همان لحظه کنار آنها می...

سریال سیب ممنوعه قسمت 104

در خانه هالیت شب همگی جمع شده اند. ییلدیز بی صبرانه منتظر آمدن زینب و داوود است. علیهان که حرف خصوصی با هالیت دارد، به همراه او به اتاق کارش می رود. او به هالیت میگوید که هنوز هم همه چیز برای او روشن نشده است و در مورد پیدا کردن ساعت دوم از هالیت ...

سریال حکایت ما قسمت 152

دنیز روی کاناپه می خوابد. صبح وقتی همگی بیدار می شوند، از دیدن دنیز متعجب می شوند‌‌. فیلیز از آنجایی که درین را دوست دختر رحمت می داند، از رحمت عصبانی شده،اما وقتی می فهمد که دنیز خواهر درین است، بدتر شاکی می شود‌. رحمت به او میگوید که بعداً ماجرا...

سریال حکایت ما قسمت 151

حکمت نگران شده و به همراه باریش ، زینب را به کلینیک او می برند. فیلیز نیز در آتلیه آنها را می‌بیند و با نگرانی به کلینیک می آید. باریش زینب را معاینه کرده و به او میگوید حال خودش و بچه خوب است. زینب با ناراحتی از او میخواهد به حکمت بگوید مشکلی جدی...

سریال عطر عشق قسمت 161

ایگیت برای صحبت کردن با صنم وارد ساختمان می شود که در همان حین هیما به او پیام می دهد که جان هیچ مدرکی از تو ندارد. ایگیت وقتی متوجه می شود که جان فقط قصد اعتراف کردن از او را داشته لبخندی موذیانه می زند و رو به صنم می گوید: «تو این یک […]...

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پندار